نمایشگاه سنتی اقوام زاگرس نشین
سلام جوجوی قشنگ من . این روزا دوستای وبلاگیت یکی یکی تولدشونه پارسال این موقع منتظر دنیا اومدنشون بودیم چقدرم زود گذشت میدونی چیه یه این فکر میکردم وقتی تو دلم بودی تمام فصلارو با هم گذروندیم وقتی اومدی تو دلم آبان ماه بود و پاییز زمستون رو خیلی سخت گذروندم البته خیلی هم سریع چون آلرژی دارم و نمیتونستم دارویی استفاده کنم و مرتب هم سرما میخوردم همش دوست داشتم زودتر بهار و تابستون بشه ولی بهار هم که اومد اولش هوا هنوز سرد بود و برف اومد بعدش هم خیلی گرم شد و تابستون هم که رسید دیگه گرمتر شد من کلا سرمایی بودم ولی چون ماههای آخر بارداریم بود به شدت گرمایی شده بودم شبها نمیتونستم بخوابم ولی با همه اینا روزای شیرینی بود...













